یوسف یوسف ، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

پسر بهار

تغییر شکل ظاهری مامان

1392/12/21 12:33
نویسنده : فاطیما
356 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل پسرم

سلام قند عسلم

سلام تاج سرم

این پست رو چند وقتی هست که میخوام بنویسم ولی نمیدونم چرا همش یادم میره....

نفسم نیستی که کمی به مامان بخندیخندهخنده

اینقدر قیافم عوض شده و زشت شدم که نگو..

هر کس که بعداز چند وقت منو میبینه میگه چرا اینقدر زشت شدی و کلی بهم میخنده. خندهخندهمنم میگم خوب شدم که شدم مگه چیه ؟؟؟ تازه کسایی که بعداز 6 ماه یا یک سال میبیننم که اصلا نمیشناسنم.

راه رفتنم رو که دیگه نگو اینقدر مسخره شده که حد نداره. آخه میدونی من الان 12 کیلو وزن اضافه کردم.

پاهام هم که اینقدر ورم کردن که کفشام دیگه اندازم نیستن. رفتم یه کفش گرفتم که دو شماره بزرگتره که پام توش راحت بشه. لباسایی رو که میپوشم هم خیلی دیدنیه. اینقدر بد تیپم که حد نداره...

خلاصه جونم واست بگه نفسم...

همه  ی  اینایی که گفتم حتی یه ذره واسه مامان اهمیت نداره. من به خاطر تو 12 کیلو که سهله حاضرم 120 کیلو اضافه وزن رو تحمل کنم. حاضرم مسخره ترین لباسا و کفشا رو بپوشم. حاضرم همه ی آدما بهم بخندن ولی تو خوب و راحت باشی. تو جات راحت باشه. تو سلامت باشی. تو بخندی . تو سالم باشی. تو شاد باشی. تو حتی یه آخ هم نگی . همه ی سختیای دنیا به داشتن تو می ا رزه. حتی به یه لبخند تو می ارزه. به یک بار که انگشتم رو توی دستای ناز و کوچولوت بگیری می ارزه.تو فقط شاد و سلامت باش.

من همه ی هستیم رو وقف شادی تو میکنم

من همه ی سلامتیم رو وقف خندیدن تو میکنم

من همه ی نیرو و توانم رو وقف سلامت به دنیا اومدن تو میکنم

من همه ی سوی چشمام رو وقف انتظار تو میکنم

من همه ی دارائیم رو صدقه ی سر تو میکنم

من همه ی وجودم رو وقف یک لحظه نگاه تو میکنم

تو فقط بخند و با خنده هات تمام چیزهایی رو که به تو بخشیدم به من برگردون.قلبقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

❀ ◕ ‿ ◕ ❀ نی نی شیطون ❀ ◕ ‿ ◕ ❀
21 اسفند 92 15:58
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود . عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود
فاطیما
پاسخ
سلام خوش اومدین ممنون بابت متن زیباتون
زهرا (خانمِ آقا مجتبی!)
24 اسفند 92 8:24
خیلی قشنگ بود فاطمه جان... ایشالا پسر بهاری ات بعدها بدونه که چه مامان فداکاری داشته...خدا ایشالا کمک کنه سالم و راحت و آسوده به دنیا بیاد
فاطیما
پاسخ
ممنونم زهرا جان
علیرضا
24 اسفند 92 14:14
با سلام خدمت شما ممنونم از محبتتان امیدوارم گل پسرتون به حق خانم فاطمه زهرا سالم و خوب به دنیا بیاد و باعث افتخار شما و پدر بزرگوارش باشد التماس دعا یاعلی
علامه کوچولو
29 اسفند 92 12:20
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش، اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام ******** سال نو مبارک ********
فاطیما
پاسخ
سلام به وبلاگ ما خوش آمدید. سال نو بر شما هم مبارک باشه
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر بهار می باشد