یوسف یوسف ، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

پسر بهار

آخرین انتظار

1393/1/15 22:44
نویسنده : فاطیما
388 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دل مامانی

سلام نوگل بهارم

خوبی مامان؟

میدونی چقدر دوستت دارم؟ راستش رو بخوای خودم هم نمیدونم که چقدر دوستت دارم.سوال اگه بگم اندازه ی ستاره های آسمون خوب بازم کمه لبخنداگه بگم اندازه ی همه ی گلای روی زمین بازم کمه لبخنداگه بگم اندازه ی همه ی مورچه ها بازم کمهلبخند ولی بدون خیلی خیلی بی نهایت دوستت دارم . و همونطور که میدونی خیلی خیلی بی نهایت منتظرتم.

 راستش دیگه کاسه ی صبرم لبریز شده .منتظر به تاریخی که دکتر واسم زده فقط دو روز مونده. خوب من فکر میکردم قبل از این تاریخ به دنیا بیای آخه دکتر گفته بود 80% تا قبل از این تاریخ به دنیا میای . من هم به همه گفته بودم اینو و همه هم منتظر بودن .منتظر همه ی اونایی که از تهران اومده بودن دوباره برگشتن سر خونه و زندگیشون. البته کمی هم با دلخوری چون همه دوست داشتن لحظه ی تولدت باشن ولی خوب نشد دیگه.

مخصوصا آجی هستی و آجی مهسا که خیلی عصبانی بودن. بابا جون و دایی محمد و دایی میثم که هنوزم نرفتن و تا آخرین لحظه منتظرت موندن ولی تو بازم نیومدی و اونا هم دیگه فردا دارن میرن. عیب نداره حتما یه مصلحتی توش هست فقط امیدوارم که به تو آسیبی نرسه . آخه همه ی سعی و تلاش من اول از سلامتی توئه.  پس همیشه سالم و سلامت باش پسرم. همیشه بخند نوگل بهارم. منتظرتم.قلبقلبقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر بهار می باشد