و باز هم انتظار
پسرگلم سلام
امروز 19 فروردینه. قرار بود شما دو روز پیش به دنیا بیای. البته میدونی که من خیلی وقته منتظر قدوم مبارکتم ولی انتظار داشتم دیگه تا 17 فروردین به دنیا بیای. ولی خوب ظاهرا صلاح کار توی چیز دیگه است. منم وقتی دیدم نیومدی رفتم پیش خانم دکتر.
یه سونو ازم گرفت و فشارم رو چک کرد. سونو رو که گرفت گفت گل پسرت 3 کیلو و 400 گرمه.
الهی که مامان فدات بشه.
خدا رو شکر همه چیز نرمال بود. بعدش هم که منو فرستاد که یه نوار از قلب خوشکلت بگیرن. اونم عالی بود.
کمی هم دست و پام خارش داشتن که یه آزمایش واسم نوشت که خدا رو شکر اون هم هیچ مشکلی نداشت. خلاصه گفت که تا پنج شنبه هم صبر میکنیم اگه بازم به دنیا نیومد برو بستری شو که با سوزن فشار به دنیا بیاد.
ولی نفسم کاشکی خودت به دنیا بیای آخه میترسم که اذیت بشی.
یه چیز دیگه هم هست. پنج شنبه دزفول یه عروسی داریم همه هم میخوان برن عروسی. آخرش فکر کنم ازاون چیزی که میترسیدم سرم بیاد. یعنی زایمان توی تنهایی. همیشه دوست داشتم وقت زایمانم دوروبرم شلوغ باشه. خیلی امید داشتم که تو ایام عید که همه هستن زایمان کنم ولی نشد .
حالا هم که ظاهرا فقط خودم و بابایی و مامان جون هستیم. اشکال نداره خدا که هست خیالم راحته. فقط و فقط میسپارمت دست خودش. امیذم به اینه که تمام مدت حواسش بهمونه.
پس به توکل نام اعظمش.


و باز هم انتظار
