یوسف یوسف ، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

پسر بهار

پسر بهار در بیست و یکمین روز بهار به دنیا اومد

1393/1/23 19:12
نویسنده : فاطیما
365 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نفس مامان

خدا رو شکر . بالاخره به دنیا اومدی. خیلی انتظار کشیدم که بیای. خیلی منتظرت بودم تا در آغوش بکشمت. خیلی صبر کردم  تا غرق در بوسه ات کنم و خدا رو شکر که بالاخره به آرزوم رسیدم.

عشق مامان روز 5 شنبه 21 فروردین ماه 1393 توی بیمارستان آریا به دنیا اومد.  خیلی دوست داشتم که طبیعی به دنیا بیای ولی خوب خدا نخواست و بالاخره با عمل سزارین در ساعت 10 به دنیا اومدی.  این عکس رو وقتی نیم ساعت بود که به دنیا اومدی بابا ازت گرفته. وقتی که منو از ریکاوری آوردن بابا بهم نشونش داد. قربونت برم انگار همه ی دنیا رو بهم دادن. الان خیلی حالم مساعد نیست بعدا همه چی رو کامل واست شرح میدم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

اجی نی نی کوشولو...قاصدک
23 فروردین 93 20:39
تولد تولد تودلد ارک نازنین اجی.... فدات بشم الهی... ماشالا به پسرنازمون... مامان نینی مبارک باشه اجی جونم ایشالا زود تر حالت مساعد باشه ک بیایم سر بزنیم بهت...دلم واستون یه ذره شده... امامامان میگه فعلا اجی به تنهاچیزی ک نیاز داره استراحته...خو اون بهتر درکت میکنه
فاطیما
پاسخ
ممنون قاصدک یادت باشه از توی فامیل تو و فائزه اولینهایی بودین که پسر بهار رو دیدین این خودش یه افتخاره مگه نه؟؟؟؟
فریبا
23 فروردین 93 22:12
سلام خانومی.هزاران بار تبریک خداروشکر خدا بهت ببخشه خانومی واسه منم دعا کن خدا بهم کوچولو ببخشه
فاطیما
پاسخ
سلام فریبا جون ممنون گلم باور کن اولین دعایی که توی اتاق عمل کردم این بود که خدا به همه ی اونایی که دلشون کوچولو میخواد نظر لطف کنه تو فکر نباش گلم من هم بعد از 7 سال خدا این نازنین رو بهم داد فقط از خودش بخواه
خاله مینا
24 فروردین 93 15:14
آخی عزیزم مبارک باشه وای چ پسرخوشگلی قبونش بشم ایشالا سالمو سلامت باشی پسر ماهتو ازجای من ببوس
دوست خوبت محمدطاها
24 فروردین 93 16:00
سلام تولدت مبارک.به دنیای خودت خوش اومدی .دیدی اینجاچه دنیای خوبیه!؟وقتی به دنیااومدی خیلی دوست داشتم ببینمت ولی مامانم حالش خوب نبود.راستی عیدیتوگرفتی؟برات یه عیدی خریده بودم.وقتی حال مامانت توهم بهترشدمیام میبینمت.امیدوارم براهم دوستای خوبی باشیمبای بای
فاطیما
پاسخ
سلام دوست جونم ممنونم ایشالا خدا مامانت رو زودتر خوب کنه که بیای پیشم.
خاله مرضیه
25 فروردین 93 0:02
قدمت مبارک نفس خاله بالاخره قدم رنجه کرذی و چهره نمایی کردی ایشالا برای مامان بابات خوش قدم باشی که تا حالا هم بودی عزیزدلمتو هم که مثل داداش امیرحسین کپی باباتی
فاطیما
پاسخ
سلام خاله آره بیچاره مامانم که این همه درد کشید ولی مامانم میگه واسه من فقط مهمه که تو سالمی اصلا مهم نیست که شبیه من نیستی تازه خوب بابام هم خوشکله دیگه!!!
پریسا
27 فروردین 93 0:42
عزیزم قدم نو رسیده مبارک، احساست ستودنی است، اینقدر قشنگ نوشتی که آدم حسودیش میشه و البته لذت می بره، راستش من از مادر شدن می ترسم!نمی دونم خدا منو لایق مادر شدن می دونه یا نه اما امید دارم و بس. از این که برامون دعا کردی ازت ممنونم. خدا رو شکر که فرزند نازنینت رو در آغوش کشیدی امیدوارم در دنیا و آخرت باعث سرافرازی مامان و باباش بشه. راستی اسمشو چی گذاشتی؟انشاالله به زودی خدمت میرسم.
فاطیما
پاسخ
سلام پریسا جون ممنونم که به وبلاگ گل پسرم سر زدی . گلم اینا همه مکنونات قلبی منه . مطمئن باش زمانی که وقت مادر شدنت باشه خدا هم قدرت درکش رو بهت عطا میکنه و هم شهامت مادر شدن رو.پس فقط به خودش توکل کن.هنوز واسش اسم نذاشتیم ولی ایشالا هر وقت که اسمش تعیین شد تو وبلاگش مینویسم.
کوثردزفولی
28 فروردین 93 13:58
قدم نو رسیده مبارک باشه.
فاطیما
پاسخ
ممنون آجی کوثر خوش اومدی به وبلاگ گل پسرم
خاله مینا
31 فروردین 93 20:52
چه گویم در مقام تو , تو ای روح اهورایی , تو نور چشم خورشیدی تو زهرایی , تو زهرایی . . . روزتون مبارک دوست خوبم
فاطیما
پاسخ
سلام ممنون خاله مینا جون
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر بهار می باشد