یوسف یوسف ، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

پسر بهار

نفس مامان چهل روزه شد

1393/2/30 19:58
نویسنده : فاطیما
1,429 بازدید
اشتراک گذاری

                      

سلام نفسممحبت

سلام زندگیممحبت

چهل روزه شدنت مبارک میوه ی دلم جشنجشنجشنجشنجشنجشنجشنجشنجشن

ایشالا که چهل سالگیت رو با هم جشن بگیریم چشم و چراغم. وای خدای من!!!! وقتی پسرم 40 ساله بشه من 68 سالمه. تعجبتعجب

خدایا شکرت. میدونی چرا گفتم خدایا شکرت؟؟ آخه اونوقتا که شما رو نداشتم دوست داشتم فقط 60 سال زندگی کنم. از عمر زیاد و پیری بدم میومد. ولی حالا با وجود نوگلی مثل شما دوست دارم 100 ساله بشم. خندونکچشمک

خوب از مامان بگذریم و برسیم به پسر مامان. بله شما چهل روزه شدی گلم. از وقتی که به دنیا اومدی همه میگفتن همه چیزت تا چهل روزگی عوض میشه. مثلا" خوابیدنت شیر خوردنت قیافه ات و... منم مونده بودم که خدایا مگه قراره بعداز 40 روز چه اتفاقی بیفته ؟؟؟!!! ولی خوب شما چهل روزه شدی و روز همون روز و شب همون شب و یوسف همون یوسف مامان.  

درباره ی خودت و حالات و عادتهات جداگانه مینویسم فقط اینو بگم که ما وقتی که شما 33 روزت بود از تهران برگشتیم اهواز. البته مامان جون مهربون هم ما رو همراهی کرد ولی خوب بعداز 3 روز ما رو تنها گذاشت و رفت تهران.غمگینغمگینغمگین موقع رفتن هم از شدت بغض نمیتونست خداحافظی کنه. گریهراستی توی تهران زمانی که شما 23 روزه بودی ختنه شدی و این مرحله ی مهم و از نظر من و بابا بسیار سخت رو هم پشت سر گذاشتی.

پسندها (1)

نظرات (9)

پریسا
30 اردیبهشت 93 21:36
سلام خانم، خوبی عزیزم رسیدن بخیر، خب خانم پسرت هم آقا شد ماشاالله حالا کی خدمت برسیم؟البته می دونم نوزاد خواب درست حسابی نداره نمیخوام یه موقعه مزاحمت بشم که اذیت بشی، بذارم آقا یوسف بزرگتر بشه بهتره بیام یا الان هم خوبه؟دوست ندارم رودرواسی کنی راحت باش عزیزم
فاطیما
پاسخ
سلام پریسا جون. رسیدن شما هم بخیر . زیارت قبول. هر وقت که دوست داشتین تشریف بیارید. قدمتون سر چشم گلم.
خاله مینا
1 خرداد 93 22:45
]خی عزیزم 40روزگیت مبارک مهربونم ایشالا 40سالگیت یوسف عزیزم وای فاطیماجون باورم نمیشه گل پسرت 40روزش شده(ماشالا)، انگار همین دیروز بود توشکم مامان جونش جا خوش کرده بود...
فاطیما
پاسخ
سلام خاله مینا. آره والا انگار همین دیروز بود که آرزوی تو بغل کشیدنش رو داشتم و چه زود به آرزوم رسیدم. دعا میکنم همه هر چه زئدتر به آرزوهاشون برسن.[قلب
سمانه
5 خرداد 93 11:36
سلام خاله سلام نی نی کوچولوی خوشکل خدا حفظش کنه ایشالا
فاطیما
پاسخ
سمانه
5 خرداد 93 11:42
خاله جونم ایشالا هزار ساله زیر سایه ی شما
فاطیما
پاسخ
دایی محسن
6 خرداد 93 13:11
سلام آقا یوسف... راستش یه حرف ته دلم بود از روزی که برای اولین بار اومدی خونمون... شبِ اون روز رفتم مسجد... مراسم داشتیم... و بعد... نمی دونم چی شد! نمی دونم چی شد و چه مناسبتی داشت که اواخر برنامه حاج آقا... با این که بار ها این واقعه برام روایت شده بود، ولی این بار... چه طوری بگم؟ با یه حس و حال دیگه ای گوش میکردم... دیگه فقط تصور نمی کردم، احساس می کردم... شاید به این خاطر بود که تا حالا... شاید حال و هوای جدیدم به این خاطر بود که تا حالا به یه شیر خواره... این قدر وابسته نشده بودم... فکر می کنم تو بهتر از هر کسی بتونی این روضه رو درک کنی... از مامانت بخواه اولین روضه ی عمرت رو برات بخونه... روضه ی علی اصغر...
فاطیما
پاسخ
سلام داییی محسن. به حال و هوات غبطه میخورم. من و گل پسرم روز شماری میکنیم تا ماه محرم شروع بشه و بریم مراسم شیرخوارگان.دوست دارم اولین روضه رو پسرم اونجا بشنوه. نظرت؟؟؟
مامان آتریسا
7 خرداد 93 10:13
ای جان .خدا زیرسایه پدرومادرحفظش کنه.اگه دوست داشتیدماروهم ازدوستای یوسف بدونید
فاطیما
پاسخ
سلام خوش اومدین. ایشالا که دوستای خوبی برای هم باشیم.
هستی
4 شهریور 93 11:52
سلام الهی که من قربون این پسر عموم بشم با اون عکسا ی نازش . من هم امیدوارم که 100 ساله شود و یکی دیگه از ارزو های من اینه که شما بیاین تهران زندگی کنید .
فاطیما
پاسخ
سلام آجی هستی. خیلی دوست داریم
هستی
23 شهریور 93 1:14
سلام چرا صفحه ی جدیدی باز نکردی ♥♡♥♡
فاطیما
پاسخ
آجی هستی جون شما که دیگه نباید اینو بگی چون میدونی که چقدر سرم شلوغه . ولی بزودی وبلاگ رو آپدیت میکنم
هستی
8 آبان 93 21:14
دلم برات خیلی تنگ شده دارم دعا دعا می کنم که زود تر ببینمت فدات بشم ♥♥♥♥♥♥
فاطیما
پاسخ
ما هم مشتاق دیدار هستیم آجس هستی جون
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر بهار می باشد