یوسف فاطمه

سلام نفس مامان
نمیدونی چقدر خوشحالم که بالاخره شناسنامه ات صادر شد. 
مبارکت باشه عزیزم.


بالاخره بعد از یه مدت طولانی اسم گل پسرم تصویب شد و پسرم به نام مبارک یوسف نامگذاری شد. خیلی خیلی خوشحالم و از صمیم قلب بهت تبریک میگم.

ایشالا که نامدار باشی گل پسرم. ایشالا که آوازه ی نام نیکت در جهان طنین انداز باشه. ایشالا که مامان و بابا رو سرافراز کنی. دعا میکنم که اونقدر آدم خوب و سر شناس و دست به خیری باشی که تا هزاران هزار سال اسمت سر زبونا بچرخه.و کلی آرزوهای خوب دیگه که همه رو همراه هزاران هزار بوس تقدیمت میکنم. 

حالا اینکه چی شد که اسمت یوسف شد خوب معلومه مامان این اسم رو دوست داشت.
بابای مهربون که از همون اول گفته بود اسم بچه رو خودت انتخاب کن. میگفت نامردیه که یه مادر تمام زحمات بچه رو بکشه و بعد پدر اسم بچه رو انتخاب کنه . منم که خوشحال از اینکه بابات همچین تفکری داره اسمی رو که سالها دوستش داشتم رو برات انتخاب کردم ولی به کسی نگفتم تا تو به دنیا بیای. توی دوران حاملگی هم هر کس هر اسمی رو دوست داشت پیشنهاد میداد و من بازم هیچی نمیگفتم. مثلا" دایی محمد میگفت دانیال. دایی میثم میگفت حسین. آجی هستی و زنعمو نرگس و مامان جان میگفتن علیرضا. آجی مهسا هم میگفت اشکان. بابا جان هم که میگفت امیر عرفان. مامان حجی هم میگفت یاسین. و خیلی اسمای دیگه مثل محمد مهدی و امیر علی و امیر عباس و .... از همه مهمتر اسمی بود که بابات دوست داشت و اون اسم هم آرش بود. خلاصه وقتی که به دنیا اومدی بازم صحبتها سر اسمت ادامه داشت . بابا خیلی اصرارداشت که بیشتر فکر کنیم و اون هم به اسم عرفان علاقه پیدا کرده بود . خوب منم عرفان رو دوست داشتم ولی یوسف یه چیز دیگه بود. مدتی دو دل بودیم بین یوسف و عرفان ولی من آخر سر به بابات گفتم که من میخوام اسم پسرم یوسف باشه. چون هم اولش اول اسم بابا است و آخرش اول اسم منه. بعدش هم اینکه یه اسم قرآنیه. بعدش هم اینکه اسم یکی از پیامبرامونه که مقامات بسیار و دانش بسیاری داشته و هم عالم بزرگی بوده و از همه مهمتر خوب خیلی قشنگه دیگه. بابا هم قبول کرد و وقتی برگشت تهران شناسنامه ات رو با نام مبارک یوسف داد دستم. حالا بماند که چرا بعضیا مقاومت میکنن و هنوز اسمت رو به رسمیت نشناختن ولی اصلا" مهم نیست.
مهم اینه که تو یوسفی. یوسف فاطمه.


یوسف فاطمه 

