این چند وقت

سلام پسر نازنینم
سلام نفس مامانی نمیدونی زندگی با تو چقدر زیبا و قشنگ شده.
نمیدونی با تو چقدر به زندگی امیدوار شدم.
نمیدونی صبحها به شوق خنده های تو از خواب بیدار میشم و شب رو فقط به شوق فکر کردن به تو میگذرونم.
نمیدونی که چقدر زندگی من و بابایی با قبلا " فرق کرده.
نمیدونی که چقدر طراوت و شادابی به زندگیمون هدیه کردی.
نمیدونی که چقدر خونمون با صدای خنده ها و گریه های تو سرزنده تر شده.
نمیدونی که چقدر من و بابایی عشقمون نسبت به هم دیگه بیشتر شده.
نمیدونی که چقدر با اومدنت پایه های زندگیمون رو محکمتر کردی.
فدای خنده هات بشم. 
اگه تمام لحظه های زندگیم رو هم بابت داشتن تو خدای مهربون رو شکر کنم بازم کمه.
از اینکه چند وقتی غیبت داشتم عذر خواهی میکنم. راستش خیلی مشغولم و فکر نمیکنم خیلی وقت رو واسه نشستن و نوشتن بگذرونم. از طرفی کلاس زبان انگلیسیم شروع شده و از طرفی هم ماه رمضان شروع شده. ولی تا جایی که بتونم اتفاقاتی رو که توی این مدت افتاده واست مینویسم. مهمترین اتفاق اومدن مامان جون و بابا جون ودایی محمد بود که شما رو حسابی مشغول کرده بود . اینقدر از اومدنشون خوشحال بودم که نگو. اونا هم از دیدن تو چنان هیجان زده شده بودن که همون لحظه ی اول از سر اینکه کی اول بغلت کنه دعواشون شد. دایی محمد که هر چی بغلت میکرد سیر نمیشد ولی خوب عمر اومدنشون کوتاه بود و 10 روز بیشتر نموندن و رفتن. یکی دیگه از اتفاقات خوبی که افتاد هم متولد شدن امیر عباس پسر خاله زهرا بود . اینم عکسشه.

قربونش برم خیلی شبیهه خاله زهراست برعکس شما که اصلا" شبیه به من نیستی.
یکی دیگه از متولدین خونوادمون هم بچه ی خاله کوثر ه که اسمش سیناست. اینم عکسشه.

عزیز دلم بشه این پسر ولی این یکی خیلی شبیه به باباشه.
یکی دیگه از دوستات که این روزا به دنیا اومده محمد طه آجی ترنمه..ولی از اون عکس ندارم. قربونت برم که اینقدر هم بازی داری ولی خوب خاله زهرا و خاله کوثر خیلی از ما دور هستن. خدا کنه که زود به زود ببینیمشون که شما بتونی باشون بازی کنی.
یکی دیگه از اتفاقاتی که افتاده رفتن خاله عاطفه به یزده. خاله عاطفه مجبوره به خاطر کار شوهرش یه مدت رو توی یزد زندگی کنه. همه ی ما از رفتن اونا و به خصوص رفتن محمد طه ناراحتیم ولی خوب دعا میکنیم که همیشه موفق باشن و خیلی زود برگردن.
آره پسرکم واسه الان تا اینجا بسه حالا اگه چیز دیگه ای هم به ذهنم رسید بعدا" اضافه میکنم. خودت هم که نفس مامانی کلی پیشرفت داشتی که راجع به اونا توی یه پست جداگانه مینویسم.
میبوسمت هزار هزار هزار تا
![]()
![]()


این چند وقت 
